تبليغاتX
Evanescence

Evanescence

وبلاگ طرفداران اوانسنس در ايران

It's true, we're all a little insane
but its so clear
now that I'm unchained

fear is only in our minds
taking over all the time
fear is only in our minds but its taking over all the time

you poor sweet innocent thing
dry your eyes and testify
you know you live to break me- don't deny
sweet sacrifice

One day I'm gonna forget your name
and one sweet day, you're gonna drown in my lost pain

fear is only in our minds
taking over all the time
fear is only in our minds but its taking over all the time

you poor sweet innocent thing
dry your eyes and testify
and oh you love to hate me don't you, honey?
I'm your sacrifice.

[I dream in darkness
I sleep to die e
rase the silence
erase my life
our burning ashes
blacken the day
a world of nothingness
blow me away]

do you wonder why you hate?
are you still too weak to survive your mistakes?

you poor sweet innocent thing
dry your eyes and testify
you know you live to break me- don't deny
sweet sacrifice

 

(قربانی شیرین)

این حقیقت است،همه ما یک دیوانه کوچکیم!

لیکن این بسیار واضح است!

اکنون که من از بند و زنجیر رها شده ام!

وحشت تنها در ذهنهای ماست!

همیشه سراسر را تسخیر می کنی!

وحشت تنها در ذهنهای ماست لیکن همیشه سراسر را تسخیر می کنی!

تو چیزی بینوا ، مطبوع و مقدسی!

چشمانت را خشک کن و تصدیق کن!

تو می دانی که زندگی میکنی تا مرا خرد کنی، تکذیب نکن!

قربانی شیرین!

یک روز خواستم نام تو را از یاد ببرم!

و یک روز شیرین، تو خواستی در زخم گمشده ام غرق شوی!

وحشت تنها در ذهنهای ماست!

همیشه سراسر را تسخیر می کنی!

وحشت تنها در ذهنهای ماست لیکن همیشه سراسر را تسخیر می کنی!

تو چیزی بینوا ، مطبوع و مقدسی!

چشمانت را خشک کن و تصدیق کن!

و آه تو دوست داشتی که از من متنفر باشی، عزیزم دوست نداشتی؟!

من قربانی تو هستم!

 [در تاریکی رویا میبینم!

می خوابم تا بمیرم!

آرامش را نابود کن!

زندگی مرا محو کن(آثار زندگیم را از بین ببر!)

خاکسترهای سوخته ما...

روز را سیاه میکنند!

یک دنیای بی ارزش...

پیوسته به من ضربه می زند!]

آیا تو در شگفتی نیستی که چرا متنفر هستی؟!

آیا تو هنوز هم آنقدر ضعیف هستی که اشتباهاتت باقی مانده اند؟!

تو چیزی بینوا ، مطبوع و مقدسی!

چشمانت را خشک کن و تصدیق کن!

تو می دانی که زندگی میکنی تا مرا خرد کنی، تکذیب نکن!

قربانی شیرین!

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط اوانسنس ایران  | 

"Seether feat. Amy Lee"

I wanted you to know I love the way you laugh
I wanna hold you high and steal your pain away
I keep your photograph, I know it serves me well
I wanna hold you high and steal your pain

'Cause I'm broken when I'm open
And I don't feel like I am strong enough
'Cause I'm broken when I'm lonesome
And I don't feel right when you're gone away

The worst is over now and we can breathe again
I wanna hold you high, you steal my pain away
There's so much left to learn, and no one left to fight
I wanna hold you high and steal your pain

'Cause I'm broken when I'm open
And I don't feel like I am strong enough
'Cause I'm broken when I'm lonesome
And I don't feel right when you're gone away
'Cause I'm broken when I'm open
And I don't feel like I am strong enough
'Cause I'm broken when I'm lonesome
And I don't feel right when you're gone away

 

می خواستمت تا بدانی که سبک خنده ات را دوست می دارم!
می خواهم بلندپایه نگاهت دارم و رنجهایت را به کناری بربایم!
عکست را نگاه داشته ام،می دانم خیلی خوب به دردم خواهی خورد!
می خواهم بلندپایه نگاهت دارم و رنجهایت را بربایم!
 
چرا که شکسته می شوم،زمانیکه بی پناه هستم!
و به حد کافی احساس قدرت نمی کنم!
چرا که شکسته می شوم،زمانیکه تنها و بیکس هستم!
و احساس واقعی نمی کنم زمانیکه تو به کناری رفته ای!
 
اکنون وخامت پایان یافته است و ما می توانیم دوباره نفس بکشیم!
می خواهم بلندپایه نگاهت دارم و رنجهایم را به کناری می ربایی!
چیزهای زیادی برای دانستن باقی مانده اند،هیچ کس برای پیکار رهسپار نشده بود!
می خواهم بلندپایه نگاهت دارم و رنجهایت را بربایم!
 
چرا که شکسته می شوم،زمانیکه بی پناه هستم!
و به حد کافی احساس قدرت نمی کنم!
چرا که شکسته می شوم،زمانیکه تنها و بیکس هستم!
و احساس واقعی نمی کنم زمانیکه تو به کناری رفته ای!
 
چرا که شکسته می شوم،زمانیکه بی پناه هستم!
و به حد کافی احساس قدرت نمی کنم!
چرا که شکسته می شوم،زمانیکه تنها و بیکس هستم!
و احساس واقعی نمی کنم زمانیکه تو به کناری رفته ای!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط اوانسنس ایران  | 

I'm so tired of being here
Suppressed by all my childish fears
And if you have to leave
I wish that you would just leave
'Cause your presence still lingers here
And it won't leave me alone

These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase

When you cried I'd wipe away all of your tears
When you'd scream I'd fight away all of your fears
And I held your hand through all of these years
But you still have
All of me

You used to captivate me
By your resonating mind
Now I'm bound by the life you left behind
Your face it haunts
My once pleasant dreams
Your voice it chased away
All the sanity in me

These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase

I've tried so hard to tell myself that you're gone
But though you're still with me
I've been alone all along

________________________________________________________

جاوداني من

خيلي خسته ام از اينجا بودن
توسط تمام ترس ها کودکيم غافل گير مي شم
و اگر مي بايست ترکم کني
ايکاش همين الآن اين کار رو کني
بخاطر حضور تو هنوز مرددم
و تو منو تنها نخواهي گذاشت

وقتي گريه مي کني مي خوام تمام اشکاتو پاک کنم
وقتي مي خواي فرياد بکشي ، مي خوام که با تمام ترس هاي تو بجنگم
و من در طي همه ي اين سال ها دست تو رو گرفتم
اما تو هنوز تمام وجودمي

با ذهن بي پروات
عادت کردي که منو اسير کني
حالا ديگه دستم اسير زندگي شده
ترکم کردي پشت چهرت
اولين رؤياي لذت بخش من
صداي تو در تمام ذهنم دنبالم مي کنه   
 
بنظر مي رسه بر اين زخم ها مرحمي نباشه
اين درد واقعآ عميقيه
خيلي (دردها)وجود دارن که گذشت زمان نمي تونه اونا رو پاک کنه

دارم خيلي سخت سعي مي کنم تا به خودم بقبولونم که ديگه رفتي
اما به هر حال هنوز با مني
در تمام اين مدت تنها شدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 4:19 قبل از ظهر  توسط اوانسنس ایران  | 

Hello Lyrics

playground school bell rings again
rain clouds come to play again
has no one told you she's not breathing?
hello i'm your mind giving you someone to talk to
hello

if i smile and don't believe
soon i know i'll wake from this dream
don't try to fix me i'm not broken
hello i'm the lie living for you so you can hide
don't cry

suddenly i know i'm not sleeping
hello i'm still here
all that's left of yesterday

_________________________________________________


سلام

زنگ تفريح مدرسه دوباره به صدا در اومد
ابرهاي باراني اومدن تا دوباره بازي کنن
کسي بهت نگفت که او نفس نمي کشه
سلام من ذهنتم،کسي بهت گفت سلام

اگه من لبخند بزنم و اعتقاد نداشته باشم
بزودي مي فهمم که بيدار خواهم شد از اين رؤيا
سعي نکن تا منو تنبيه کني ،من شکست نمي خورم
سلام من يک زندگي دروغين هستم براي تو ، پس مي توني قايم بشي
گريه نکن

ناگهان متوجه شدم که خواب نيستم
سلام من هنوز اينجام
همه ي اونا ديروز اتفاق افتاد
 
مشکلي نداره وقتي داري وانمود مي کني
ولي حالا ديگه مي شناسمت     

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط اوانسنس ایران  |