چیزای کاملا" عجیب و غریبی این دور و بر در حال وقوع هستن . می خوام یه مقدار اغتشاشات رو از این طریق مرتب کنم.
همچنان که طرفداران ما میدونن ، بن مودی اونسنس رو در 2003 ترک کرد. اونسنس تو سال 2006 آلبوم بعدی رو در ادامه ی Fallen داد . اون "در باز" نام داشت و با کسب کردن رتبه ی یک بیلبورد شروع کرد و پلاتینوم رو فقط در عرض یک ماه فتح کرد.The Open Door بیش از 5 میلیون کپی در سرتا سر دنیا فروخت .
ما هم اکنون در حال کار کردن بر روی پروژه ی جدیدی هستیم که شدیدا" در موردش هیجان زده ام.
من ایمان دارم که برای ساخت موزیکی با ارزش تو باید به خودت اجازه بدی که آزادی برات آشکار بشه .من نیازی نمی بینم یک آلبوم رو دو بار بسازم .. پس من همیشه میخوام با خودم رقابت کنم برای ساخت چیزی بهتر ، قوی تر ، و جذاب تر از قبل.
این زمان میبره، اما این صبر برای من ارزش داره . امیدوارم برای طرفدارا هم داشته باشه. حواستون به موزیک جدید باشه برای سال بعد...
بین چندتا از بندهایی که وکال اونها زن هست برگزار میشه
از بند محبوب ما هم TOD رو قرار دادن . نحوه رای دادن هم ساده هست فقط کافی نام و نام کشور و ایمیل خودتون رو وارد کنید و بعد submit رو بزنید .جایزه بهترین طرح هم در تاریخ 17 و 18 اکتبر در بلژیک به بند منتخب داده میشه .
ممنون از حضورتون
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 8:53 بعد از ظهر
توسط اوانسنس ایران
|
صفحه رو که باز کردین ، اسم و فامیلتون و ایمیل و مکانتون رو بنویسین ؛ اون پایین بر روی GU و BMTL کلیک کنید ، و تیک بقلشون رو بزنید ... اگه دلیلی هم داشتین بنویسین ...
منتها از قرار معلوم چون باید حتما" 3 تا انتخاب کنین ، یه دونه دیگه هم به میل خودتون انتخاب کنین و در پایین صفحه ، Vote رو بزنین ...
قضیه از این قراره که آقای Kris Allen همون طور که میدونید توی American Idol پیروز شد و یه جورهایی به شهرت و محبوبیت رسید . جان لی ( پدر ایمی لی ) کسی بود که طی یک سال گذشته مشوق Kris برای این کار بود و حالا توصیه هایی به او و خانواده اش کرده .. چون خودش تجربه ی به شهرت رسیدن ایمی رو داشته .. ایشون برای این کار یه نامه ی سرگشاده هم به درخواست دیگران ( اشخاص و افراد مربوط به مطبوعات ) برای این خانواده فرستاد .. در ضمن این نامه در سایت evthreads هم گذاشته شده بود .
این نامه واقعا شخصیت بالای جان لی رو نشون میده از نظر من .. پایین همتکه هاییاز پست وحید جان هست هم نامه :
جان لی ، ساکن لیتل راک ، کسی که یک سال پیش Allen رو برای شرکت در برنامه تشویق کرد ، تقریبا میدونه که چه چیزی در انتظاره Allen هستش . دختر لی ایمی ، حدود 20 سالگیش با گروه راکش اونسنس به شهرت رسید . " او در برابر انتقادات مقاوم تر خواهد شد " لی این را در حال دیدن فینال چهارشنبه در خانه اش در آرکنزاس غربی گفت ، " و شما دیگه اون رو هیچ وقت انقدر پاک و زودباور نمی بینید "
بعد از پایان برنامه ی چهارشنبه ، وقتی Allen برنده ی نهایی شد ، لی آخرین حرفش رو اضافه کرد ، " خبرهای بد دارم " لی این رو وقتی گفت که Allen آخرین آهنگ عصر رو هم خوند " اون باید این آهنگ رو 10 میلیون بار بخونه "
متن نامه ی جان لی به خانواده ی Kris Allen
Neil عزیز ، تقریبا یک سال شده که تو و Kimberly ، کریس رو به خونه ام آوردید تا برام بخونه . یک سال چه تفاوت هایی که ایجاد نمی کنه ! کریس چند تا آهنگ اجرا کرد و همون طور که میدونی ، ما واقعا نظرمون این بود که اون همه چی رو با هم داره ( استعداد ، اصالت ، موسیقی شناسی ، سن ، ظاهر ) . اون بهترین کسی بود که توی آرکنزاس مرکزی دیده بودم . اون موقع ، اون علاقه داشت که توی American Idol شرکت کنه و این شیوه بهترین راه برای کمپانی هاست که میون این تکنولوژی جدید جاشون رو پیدا کنن . وقتی اون شب رفتید ، من به خانواده ام گفتم " خجالت آوره که کسی رو بشناسم که همه ی زمینه ها برای موفقیت رو داره و نتونم هیچ کاری براش انجام بدم. " تصور کن هر سه شنبه و چهارشنبه ما چقدر به خودمون می بالیدیم وقتی میدیدیم که کریس موفقیتش رو ادامه میداد . وقتی ایمی و اونسنس تو سال 2003 وارد صحنه شدن ، زندگی جذاب شد . من تماس ها و ایمیل های خیلی زیادی از دوستان ، آشنایان و مردم دریافت میکردم که به زور یه یادشون میاوردم . وقتی تور شروع شد ، من تبدیل به مسئول تهیه ی بلیت شده بودم ، که باید همه ی درخواست ها برای بلیت و اجازه ی ملاقات پشت صحنه با گروه رو عملی کنه . مردم شروع کرده بودن که با خانواده ی ما به طور متفاوتی برخورد کنن و فکر میکردن ما یه دفعه پولدار شده ایم . فکر می کنن نوبت تو هستش که خرج کنی ( آماده شو که پرداخت تمام صورت حسابهای رستوران رو به عهده بگیری ) زندگی ایمی تبدیل به طوفان شد . سخت میشد که باهاش این ور و اون ور بری . بین همه ی هیجان ها ، نگرانی ها ، تنش ها و شادی های لحظه ای ، خانواده ی ما نیاز به عادی بودن رو درک کرد . با همه ی این ها ، دختر ما هنوز یه جوون 21 ساله از Maumelle بود . من یه مقاله راجع به Ringo Starr خونده بودم و این که چطور بعد از اولین سفر The Beatles به آمریکا زندگیش تغییر کرد و آرزو داشت به خونه بره و یه وعده غذای معمولی با خانواده اش بخوره . وقت شام ، اون یه لیوان چایی رو ریختش و شگفت زده شد که خانواده اش با چه نگرانی و سرعتی میخواستن تمیزش کنن و همه چیز رو درست کنن . اونا باهاش مثل پادشاه رفتار میکردن . اون ناراحت شد وقتی فهمید اوضاع دیگه مثل اولش نمیشه . بعد خوندن این ، خانواده ی من فهمید که عادی بودن چیزیه که به غیر از ما کسی نمیتونه در اختیار ایمی بذاره . وقتی اون میاد خونه روی مبل پاره ی طبقه ی اول میخوابه ، خودش تختش رو درست می کنه و ظرفاشو توی ماشین ظرف شویی میذاره . اون فقط یکی از بچه هاست و مثل بقیه باهاش رفتار میشه . من واقعا باور دارم بچه ی شما هم چیزی غیر این نمیخواد . باید یه امنیت واقعی برای پناه بردن از این دیوونگی باشه .
همچنین ، شما ، کیمبرلی ، دنیل و کیتی : از لحظات لذت ببرید ! اما به یاد داشته باشید - عادی بودن چیز زیباییه . جان لی